تبليغاتX
گل شمعدونی

امروز وقتی از خواب بیدار شدم هوا به شدت ابری بود ( مثل همین الان که دارم مینویسم )    سکوت و رسوب همه جارو پر کرده بود . احساس کردم امروز جمعه اس ٬ یه جمعه ی دلگیر دیگه . از مادرم پرسیدم : امروز چند شنبه اس ؟ مادرم ۲بار گفت : ۲ شنبه .    اما امروز برای من مثل عصرای همیشه دلگیر جمعه اس . 

دلم خیلی گرفت ... یهو یاده وسایل و اسباب بازیهای کودکیم افتادم ٬ پاشدم رفتم انباری سراغ کمدم . سه سالی میشد  که بهش سر نزده بودم ٬ گرد و غبار غلیظی نشسته بود روش . داخل کمد پر بود از وسایل جور و واجور که هر کدومشون داستانها و خاطرات زیادی رو برام تداعی میکرد ...   اولین چیزی که توجه منو به خودش جلب کرد ماهی شیشه ای دوران کودکیم بود ٬ ور داشتمش و همینجوری سه ٬ چهار دقیقه زل زدم به چشماش . اون هنوز بعد از این همه سال داشت  می خندید .   بغض شدیدی گلومو فشار میداد ٬ از شدت بغض خیلی زود اشکم جاری شد و  . . .   

ماهی کوچولو هنوز داشت می خندید ٬ از خنده ی اون خنده ام گرفت خنده ای اشک آلود ... خنده ای آغشته به اندوه و امید ...

ماهی شیشه ای دوران کودکیم هنوز هم داشت می خندید.

 میدونی...  لحضاتی هستند که درکشون به زندگی معنا می بخشه ٬  و من  به این امید زنده ام . همین .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آبان1387ساعت 16:19  توسط گل شمعدونی  | 

 

ما به آرامي شروع به مردن مي كنيم
اگر سفر نكنيم
اگر در روزمرگي زندگاني كنيم
اگر خودباوري را در خود بكشیم
اگر هميشه از راه تكراري برويم
اگر با افراد ناشناس صحبت نكنيم
اگر از شور و حرارت ٬ از چيزهايي كه چشمانمان را به درخشش وا می دارند   
و ضربان قلبمان را تندتر مي کنند ٬  بگذریم
اگر براي مطمئن در نا مطمئن سفر نكنيم


ما به آرامي شروع به مردن مي كنيم
اگر وراي رويا نرويم
اگر به خودمان اجازه ندهيم كه حتي براي يكبار در زندگي وراي مصلحت انديشي برويم


امروز زندگي كن ... امروز ... امروز... امروز .

+ نوشته شده در  جمعه 17 آبان1387ساعت 13:30  توسط گل شمعدونی  | 

سلام . خیلی وقت بود که توی طبیعت کار نکرده بودم . سفر اصفهان فرصت مناسبی بود تا دوباره خودم و توی طبیعت ببینم و شروع به کار کنم . به همین خاطر بدون معطلی ۴شنبه شب حرکت کردم بسمت اصفهان . از آخرین باری که به اصفهان رفته بودم ۱۴ سال میگذشت .وقتی به اصفهان رسیدم ساعت ۳ نصفه شب بود . مستقیم رفتم بسمت سی و سه پل ... هیچ وقت لحضاتی رو که روی پل قدم میزدم و فراموش نمیکنم فقط خودم بودم و سی و سه پل  ٫ پلی که دنیا دنیا خاطرات نسلها رو تو دل خشتهای خودش جای داده بود .از اونجا قدم زنان به سمت میدان نقش جهان حرکت کردم . بعد نیم ساعت پیاده روی وارد میدون شدم . فضای میدون پر بود از سکوت ٫ سکوتی همراه با وهم و رسوب ٫ عظمت میدون و فقط باید در سکوت مطلق حس کرد ٫ نمیدونم چرا یهو کل وجودمو ترس فرا گرفت ٫ تنهای تنها وسط میدون . . . 

 

و اما هجدهمین جشنواره ی هنر محیطی در اصفهان برگزار شد( ۸ تا ۱۰ آبان ۸۷ )  انجمن هنرمندان نقاش استان اصفهان برگزار کننده ی جشنواره ی امسال بود . روز اول جشنواره توی اصفهان بودیم و روز دوم و سوم  به باغ بهادران در ۶۰ کیلومتری اصفهان رفتیم و مشغول اجرای کارامون شدیم . باغ بهادران رو اگه با یه جمله بشه توصیفش کرد باید گفت :  ترکیبی از رنگ و هارمونی . اونجا تکه ای از بهشت بود ...  خیلی دوس داشتم عکسای بیشتری رو وبلاگ میذاشتم اما . . .   راستی تا فراموش نکردم ٫ از همه ی کسایی که منو در انجام کارام کمک کردن ممنونم و از همدلیاشون که دنیا دنیا انرژی به من میداد سپاسگذارم . مخصوصا دوستای خوبم در انجمن هنرمندان نقاش اصفهان . ممنونم از شما .

 

نیایش

مبادا آسمان بی بال و بی پر
مبادا در زمین دیوار بی در
مبادا هیچ سقفی بی پرستو
مبادا هیچ بامی بی کبوتر                  ( قیصر امین پور )

سیب ها و قلب ها

 ناخن کبود برق
 روی شیشه ی شکسته ی افق کشیده شد
 چندشی درخت های لخت را فراگرفت
خال سرخی از نگاه برق
 روی گونه ی سپید سیب ها چکید
گونه ی سپیدشان تلألو طلا گرفت
ای فروترین و برترین فروغ
 ای طلیعه ی بهشتی و جهنمی
 پس چه وقت خال سرخ می نهی
بر دل سیاه آدمی ؟
سیب ها رسیده اند
 قلب ها هنوز ، نه
 ای فروترین و برترین فروغ
 پس چه وقت
 پس چه وقت
پس چه وقت می دمی ؟

بی رنگی

اگر نه رنگ ،
اگر نه چشمواره های تنگ بود
کدام خاره سنگ بود
که تاب آبگینه دیدنش نبود ؟
کدام کرم پیله بود
که بال ِ در هوای گل پریدنش نبود ؟
کدام خار و سبزه و گیاه زرد بود
که آفتاب گردان
نبود ؟
کدام شبنم و حباب
کدام سایه و سراب
که آفتاب سرمدی نبود ؟
کدام گل
گل محمدی نبود ؟              ( نادر نادر پور )

 

اینم یه عکس یادگاری

لندآرت ( هنر زمین )  در تلاش برای باز پس‌گیری طبیعت به عنوان فضایی كه اجازه درك حسی را مي‌دهد و در آن ارتباط بشر و محیط دوباره میسر مي‌شود .  لندآرت ( هنر زمین ) ارتباط مستقیم با محیط طبیعی و مصالح طبیعی دارد. مصالحی اعم از سنگ ، چوب ، خاك  و نظایر آن ...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آبان1387ساعت 1:10  توسط گل شمعدونی  |