
آغاز پنج شنبه ۱۳ آذر ماه ساعت ۱۱:۴۵ شب . میدان ولیعصر .
سلام . تو این سفر مثل سفرهای دیگه ی گروهی یه دنیا اتفاق های جور و واجور افتاد . از اتفاقای غمناک گرفته تااااااا خوشحال کننده و جالب . یکی از این اتفاق ها پرنده های رنگارنگی بودن که ساکت و آروم و در تاریکی مطلق توی کوله ام منتظر رسیدن به روستای ابیانه بودن تا بپرن توی آغوش آدمایی که همشون تکه ای از طبیعت رو به تنشون کرده بودن . آره ... آدمای ابیانه . انسان برای من یه مفهوم جالب ٫ عمیق و مهمی داره . وقتی پرنده هامو به آدمای مختلف میدم تا ازشون عکس بگیرم شاید افراد دیگه فکر کنن پرنده ها موضوع و هدف اصلی منه ( که البته اینم میتونه باشه ) اما خود اون آدما برام معنا و مفهوم مهمتری دارن تا پرنده ها ... به اندازه ی آدمای روی کره ی زمین احساسات و مفاهیم درونی بسیار زیادی وجود داره ٫ به همین دلیل سعی می کنم پرنده هامو به آدمای مختلف از اقوام و نژادهای متفاوتی بدم تا در یک ارتباط تنگاتنگ بین اثر و مخاطب به یه مفهوم تاره ای برسم . قصد تحلیل و بررسی ندارم به همبن دلیل فقط به همین جمله بسنده میکنم که : قرار گرفتن انسان ٫ پرنده و آب کنار هم توی ابیانه و باغ فین کاشان برام بسیار بسیار لذت بخش و ماندگار بود ٬ بطوری که تونستم برای ساعاتی غم های زندگیمو فراموش کنم و به آینده امیدوار ...







من همیشه آخرای سفرهای گروهی دوست دارم خصوصا اگه شب بشه و آسمون به کل تاریک شه . واسه اینکه موقع بازگشت خیلی ها خود واقعیشون میشن . همه خود خودشونن . و این یه نعمته که آدمای اطرافمون خود واقعیشون باشن ٬ اون وقت میشن یه دوست خوب . یه دوست واقعی .
پایان جمعه ۱۴ آذر ماه ساعت ۱۲ شب . باز هم میدان ولیعصر .