

سلام . چند دقیقه پیش یهو از خواب پریدم و دیگه خوابم نرفت. چند دقیقه ای به تیکه ی نوری که روی سقف افتاده بود و ادامش روی دیوار اومده بود خیره شدم . . . توی اون تاریکی اولین چیزی که اومد به ذهنم چیدمان سنگهایی بود که حدود ۲سال پیش انجامش داده بودم .به شدت دوست داشتم همین الان الان یه مطلب جدید بنویسم . سنگ ها و قلب ها . نمیدونم چرا اسمش شد سنگ ها و قلب ها . دوست دارم شما دلیلشو بگید ... اینم از اون حس های آنی بود دیگه . یادمه وقتی سنگ ها رو بغل کردم داشتم به این فکر میکردم که میلیاردها میلیارد خاطره رو بغل کردم. چقدر حافظه ی سنگ بزرگه و عظیمه ... احساس میکردم حافظه ی زمین رو بغل کردم.
پیشنهاد میکنم روزی یه تخته سنگ یا یه تنه ی درخت رو بغل کنید.قطعا خاطره و حس ماندگاری میشه. یاد مجموعه عکس های خانم مهری رحیم زاده افتادم با عنوان : ( من میخواهم یک درخت باشم )
اما . . . من نمیخواهم یک سنگ باشم ...
امروز با هیاهوی ساکت دانه های برف بیدار شدیم که پرچم سفیدشان را برفراز همه چیز تکان میدادند. منظره شهر محو شده بود و حتی نقطه ای این سپیدی را آشفته نمی کرد و بیرون از پنجره......
می خواید برف بازی کنید؟ از این طرف. . . !
سلام . خيلي وقت بود منتظر بودم كه يه سفر برم به مناطق كويري تا پيش خودم بگم : ( نمرديم و كوير هم رفتيم ) آره نمردم و رفتم كوير اما خيلي متفاوت با اون كويري بود كه سالها توي ذهنم ساخته بودم . ابتداي جاده ي خاكي كوير مرنجاب پوشيده بود از پوشش هاي گياهي سخت و زمخت كه همشون از شدت سرما يخ زده بودن ( چيزي شبيه طبيعت كوهرنگ در چهار محال و بختياري که به دليل سرماي بسيار شديد تمام درختا و گياهان منطقه شبا يخ ميزد و دوباه فردا صبح با طلوع آفتاب يخاشون آب ميشد ) اما اينجا كوير مرنجاب بود نه رشته كوههاي زاگرس ...
اما همين سرماي شب گذشته باعث شده بود تپه هاي شني يخ بزنه بطوري كه دسته جمعي روي تپه هاي شني سرسره بازي كرديم قطعا تجربه ي متفاوت و خوبي بود. هم براي من هم بقيه ...

توي اين سفر يه ضدحال اساسي خودم و اونم اين بود كه به واسطه ي شسته شدن نمك هاي كندويي شكل كارم انجام نشد اينم بگم كه حدود 25 كيلو ابزار كار و بعد از 45 دقيقه پياده روي كشيده بودم اونجا اما ... البته اميدوارم يه سفر ديگه تو فصل تابستون داشته باشم و كارمو بل اخره انجام بدم البته اگه قزوين موندم و ادامه دادم .
سايه ها ي آدمها توي كوير
چند وقتيه سايه ي آدمها ذهنمو مشغول كرده . در طول شبانه روز توي شهر خيلي شاهد اين صحنه هستيم كه گاهي يه نفر 2 تا سايه داره گاهي هم 3 تا و شايدم بيشتر ...
نكته ي جالب اينه كه تعداد سايه هاي يه فرد توي طبيعت هميشه يك دونه ميشه فقط يه دونه . اينم از خوبياي طبيعته كه سايه آدمها رو يگانه ميكنه . من اسم اين 2 سايه بودن انسانها رو به 2 گانگي شخصيتيه اونا تشبيه ميكنم .البته نميدونم تا چه حد ميتونه درست باشه ... اين چند گانگي يا بهتر بگم 2 گانگي شخصيتيه آدمها اصلا چيز خوبي نيست اما وجود داره . خيلي ها وقتي در جاهاي متفاوت قرار مبگيرن به فراخور فضا اون چند گانگي يا بهتر بگم 2 گانگي شخصيتشون نمود پيدا ميكنه . البته جاهايي هم اجتناب ناپذيره چون به شدت ممكنه آسيب ببينيم . آخه بقول يه دوست ( اينجا ايرانه ) هنر انسانها اينه كه اين اتفاق ناخوشايند رو به حداقل برسونن . من كه سالهاست دارم تمرين ميكنم خوده خودم باشم . توي پوششم . لحن صحبت و نوع ادبياتم . محل كار و ... البته جاهايي هم به دليل اينكه خوده واقعي ت شده باشي لطمه ببيني اما در كل هر كدوم از ما بايد روش زندگي خودمونو دنبال كنيم و از ارزشها و نظرات مستقل خودمون با نهايت جرات و جسارت دفاع كنيم حتي اگه گاهي اوقات از نظر ديگران اشتباه به نظر بياد .
به نظرم يه واقعيتي وجود داره و اونم اينه كه : خيلي وقت ها قاطعيت در انجام يه كاري از نتيجه ي اون تصميم اهميتش بيشتر ميشه . آره ما بايد با قاطعيت خوده خودمون باشيم تا به يك سايه برسيم . تا يگانه بشیم . راستي تو اين سفر خيلي هم بيكار نبودم حداقل كاراي كه ميشد انجام داد اينا هستش .اينم باد بگم كه از دور هم بودن در كنار همسفرايي كه هر كدومشون دريايي از انرژي بودن نميشه گذشت . مثل همه ي سفرها بياد ماندني و عالي
خاطره ای از سایه هامون برای کویر




