تبليغاتX
گل شمعدونی

سلام ، بل اخره اتفاقی که سالها منتظرش بودم رخ داد و سفری رفتم به منطقه ی گاوخونی ( جنوب اصفهان ) منطقه ای کویری و زیبا ، مثل تموم جاهای زیبای ایرانمون . توی این سفره چهار روزه چندین کار اجرا کردم و این کاریو که الآن دارید میبینید ماندگارترین و به یاد ماندنی ترین کارم توی این سفر بود . چیدمان پرنده ام از جنس گل خاکستری ، درست شبیه و همرنگ کبوترآی اونجا ( کبوتر چاهی ) داخل یکی از کبوتر خانه های بجا مونده . حالا چرا بجا مونده ... چون تعداد بسیار زیادی کبوتر خانه ها تخریب شدن و دیگه اثری ارزشون باقی نمونده جز چند تا دیوار بلندی که با انبوهی از آشیونه ها تزیین شده .البته اندک کبوترخونه ها باقی مونده اکثرا متروک شدن و تنها علآئم بجا مونده از زندگیه گذشته تعدادی پر و مقداری کاه داخل هر آشیونه و اگه کمی شانس همرات باشه شاید چند تا تخم کبوتر هم مونده باشه ... اما همین کبوتر خونه های به اصطلاح متروک  برای من سرتاسرش مملو از زندگی و حیات بود . داخل بنای کبوتر خونه وقتی به بالا نگاه میکردم هزاران هزار آشیونه ی کبوتر میومد جلوی چشمام . هیچ گاه توی خواب هم تصورش رو نمیکردم که یه روزی خودمو توی خونه کبوترها ببینم .  آره من رفته بودم به قلب خونه ی کبوترآ که هزاران آشیونه منو احاطه کرده بود. راستشو بگم از شدت هیجان تپش قلب گرفته بودم و این هیجان و شور تا آخرین لحظه همرام بود . توی اون لحظات به این فکر می کردم که ، چی میشد منم یه گوشه از این کبوتر خونه ، اتاقی داشتم و توی زمین های زراعی اصطرافش کشاورزی میکردم و زندگیمو میگذروندم ... آخه فلسفه ی ساخت کبوتر خانه یا بقول محلی های اونجا ( برج کبوتر ) تولید کود برای کشاورزای اونجاست . چون توی مناطق کویری اساسن نمیشه دامداری کرد به همین دلیل وسط زمینهای زراعیشون کبوتر خونه هایی میسازن تا از کود پرنده ها برای کاشت محصولاتشون استفاده کنن . تقریبن میشه گفت توی هر کبوترخونه بین 12 تا 15 هزار آشیونه ی کبوتر قرار داره ...  فکر کنم پروژه ی آشیونه هارو از زمستان 84 شروع کرده بودم و تقریبن توی هر سفری که میرفتم پرنده هام رو با خودم میبردم اما در این سفر احساس کردم که دیگه پرنده هام به خونه ی اصلیشون رسیدن.  یه خونه ی واقعی ... جایی که دیگه تنها نیستن  . اینجا جایی بود که سالها دنبالش می گشتم و حالا پیداش کرده بودم. رفتم و پرنده ام رو توی یکی از آشیونه ها گذاشتم و ازش خداحافظی کردم . یامه زمانی که ازکبوتر خونه  میومدم بیرون برای آخرین بار نگاهش کردم ، کبوترم سرشو انداخته بود پایین و به زمین نگاه میکرد ... شاید خوشحال بود که برگشته به خونه ی اصلیش ، شایدم نه ... شاید غمگین بود از اینکه دیگه کبوتر خونه ها خالی از سکنه شده بودن و بجای هزاران جفت کبوتر شاید 5 تا 15 جفت کبوتر اونجا زندگی میکردن ...آخه چه جوری میشد باور کرد که روزی توی همین کبوتر خونه هزاران هزارن کبوتر در کمال امنیت داشتن زندگی میکردن و با صدای زیباشون هر روز واسه هم دلبری میکردن ، اما الآن ...   کبوتر خونه ها برای من به هیچ وجه یه بنای معمولیه معماری نیستن ، کبوتر خونه زنده ترین و پویا ترین بنای معماری دنیاست . بنایی که درونش مرگ و زندگی در جریانه ، بنایی که هیچ گاه زندگی درونش متوقف حتی الآن که تعداد اندکی کبوتر توی همین کبوتر خونه داشتن زندگی میکردن ... به همین دلیل کبوتر خانه یه شاهکاره ، یه شاهکاره واقعی . وقتی داشتم از کبوتر خاکستریم خداحافظی میکردم بهش گفتم : خوش به حالت ، خوشحال باش کبوتره من . تو به خونه ی واقعیت برگشتی ... راستش رفتن به کبوتر خونه خیلی حسه امید به زندگی و حیات رو در وجودم شعله ور کرد و دروغ نگفتم اگه بگم که : وقتی از کبوتر خونه اومدم بیرون چندین سال جوونتر شدم. راستی مطمئنم که منم روزی برمیگردم به خونه ام             به خونه ی واقعیم ...   

 

( از محبت دوست خوبم امید آشتیانی که زحمت ساخت پرنده ی خاکستری رو کشید تشکر میکنم )

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 12:56  توسط گل شمعدونی  |